فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

803

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

المَرَاسِيم - مرادف ( المَرَاسِم ) است ؛ « مديرُ المَرَاسِيم » : رئيس تشريفات . المَرَّاش - [ مرش ] : مال جمع كن و پول بدست آور ، - و در زبان متداول كسى است كه خانه‌ها را با آب آهك سفيد مىكند و به او ( الطرَّاش ) نيز گويند . المَرَاشِد - [ رشد ] : جهتهاى راهها و مستقيم آنها ، اين كلمه مفرد ندارد مانند مَحَاسِن و مَلَايح . المَرَاشِف - [ رشف ] : لبها . المَرَاض - ج مَرَايِض و مَرَاضات [ روض ] : زمين سخت و سفت در انتهاى دره كه در آن آب جمع شود و فرو نرود . المِرَاط - « سَهْمٌ مِراطٌ » : تير بى پر . المُرَاطَة - مويى كه در اثر شانه زدن يا چيدن بريزد . المِرَاع - پيه . المُرَاعَاة - [ رعي ] : مص ، عبرت گرفتن ، توجّه نمودن ؛ « مُراعاةً لَه » : رعايت بر او ؛ « مع مراعاة هذا » : با رعايت و توجه به اين امر . المَرَاعِف - [ رعف ] : بينى و اطراف آن . المَرَاغ - زمين و يا جائى كه ستور و چهار پا در آن غلت مىزند . المَرَاغَة - مرادف ( المَرَاغ ) است . المَرَافِع - [ رفع ] : مرادف ( الْمَرْفَع ) نزد مسيحيان است . المَرَافِغ - [ رفغ ] ( ع ا ) : بيخ دستها و رانهاست . اين كلمه مفرد ندارد . المُرَافِق - [ رفق ] : مرادف ( الرّفيق ) و به معناى دوست است . المَرَافِق - [ رفق ] : قسمتهاى وابسته به خانهء بزرگ از قبيل آشپزخانه و گاراژ و آخور . . . ؛ « مرافِقُ الدار » : منافع خانه از قبيل سر چشمهء آب و يا چاه و مانند آنها ؛ « المرافِقُ العامة » : منافع عمومى ؛ « مرافِقُ البلاد » : آنچه كه مورد انتفاع مردم يك كشور است . المَرَاقّ - [ رق ] : « مَرَاقُّ البطن » : قسمتهاى نرم شكم . المُرَاقِب - [ رقب ] : مراقب و ديده بان . المُرَاقَبَة - [ رقب ] : مصدر است ، آزمايش و بازرسى و كشف ، سانسور كه از طرف دولت بر مطبوعات و فيلمها قبل از نشر و پخش انجام مىشود . المُرَاقَة - [ مرق ] : پشم بر كنده و مانند آن . المَرَاكِد - [ ركد ] : جاى و مواضع ايستادن انسان و غيره . المَرَام - ج مَرَامَات [ روم ] : مطلب و مقصد . المُرَامِق - [ رمق ] : بد اخلاق ، كسى كه از دوستى با تو جز اندكى در قلب او باقى نمانده است . المُرَّان - درختى كه از چوب آن نيزه سازند ، نيزه‌هاى محكم . المُرَّانَة - واحد ( المُرّان ) است . المُرَاهِق - [ رهق ] : نوجوانى كه در آستانهء بلوغ است ؛ « صلَّى الصلاةَ مراهقاً » نماز را نزديك به آخر وقت خواند . المَرَاوِيد - [ رود ] : شتر يا ستورى كه به طويله آمد و شد كند . المَرَايَا - جمع ( المِرْآة ) است و به معناى آئينه‌ها مىباشد ؛ جمع ( المَرِيّ ) است و به معناى ماده شتران پر شير مىباشد . مَرَأَ - - مَرْءاً [ مرأ ] الرجُلُ : غذا را چشيد ، - الطَّعامُ فلاناً : غذا بدهن او خوشطعم شد و براى او مفيد بود ، - مَرَاءَةً الطعامُ : غذا گوارا شد . مَرِئَ - - مَرَاءةً الطعامُ : غذا گوارا شد ، - مَرّاً : مانند زن در آمد يا سخن گفت . مَرُؤَ - - مُرُوءَةً : با مروّت شد ، - مَرَاءَةً الطَّعامُ : مرادف ( مَرِئَ ) مىباشد ، - المكانُ : آن جاى خوش هوا شد . مَرَّأ - تَمْرِيئاً [ مرأ ] ه : به او تعبير ( هنيئاً و مريئاً ) گفت يعنى گوارا و نوش جان باشد . المَرْء - ج رِجال من غير لفظه ، و سُمِع مَرْؤون [ مرأ ] : انسان ، مرد . جمع اين كلمه ( رجال ) غير از لفظ خود است و نيز ( مَرؤَون ) گفته‌اند . المَرْأى - [ رأي ] : ديدگاه . المِرْآب - [ رأب ] : كسى كه ماشين خود را تعمير و يا پارك مىكند . المَرْآة - [ رأي ] : مرادف ( المَرْأَى ) است ؛ « تُخْبِر عن مجهولِه مَرْآتُه » : ظاهر او بر باطنش دلالت مىكند . المِرْآة - ج مَرَاءٍ و مَرَايَا [ رأي ] : آئينه ، و ترى كه روى دهانهء مسطح عود قرار دارد . المَرْأَب - ج مَرَائِب [ رأب ] : جايگاه تعمير يا پاركينگ اتومبيلها و دوچرخه‌ها . المِرْأَب - ج مَرَائِب [ رأب ] : مرادف ( المَرْأب ) است . المَرْأَة - [ مرأ ] : اسم مرة از مَرَأَ ، گوارائى غذا ، - ج نِسَاء و نِسْوَة : زن . المَرْؤوس - [ رأس ] : كسى كه بر سر او ضربه يا صدمه وارد شده باشد ، زير دست رئيس ، كسى كه داراى سرى بزرگ باشد . المَرْئِيّ - [ رأي ] : منظور ، ديده شده . المَرْئِيّ - [ مرأ ] : منسوب به ( المَرْء ) است . المَرْئيات - [ رأي ] : ديده شده‌ها ، ديدنيها . المَرَبّ - [ ربّ ] : جاى اقامت ، جاى جمع شدن ، مردى كه مردم را جمع كند . المُرَبَّى - [ ربو ] ( ط ) : حلوا ، مربّا . المِرْبَاع - [ ربع ] : يك چهارم غنيمت جنگى كه سهم رهبر در زمان جاهليت بود ، مرد ميان اندام ، جائى كه اولين كشت بهار در آن برويد ، ماده شترى كه معمولًا در بهار مىزايد . المُرَبَّب - [ ربّ ] : كسى كه به او انعام و احسان شده است . المِرْبَد - [ ربد ] : آغل شتران و چهار پايان ، فضاى خالى پشت خانه‌ها كه مورد استفادهء ساكنين قرار گيرد ، - للتّمر : دستگاه خرما خشك كنى . المَرْبَض - [ ربض ] : جاى گرد آمدن روده‌ها در شكم . المَرْبِض - ج مَرَابِض [ ربض ] : آغل گوسفندان و طويلهء ستوران ، مرادف ( المَرْبَضَ ) است . المَرْبَط - ج مَرَابِط [ ربط ] : جاى بستن ستوران .